خرید بک لینک

بیست و هفت اسفند ۹۷مطلبی نوشته بودم با عنوان بیعشقی نداشتن تلخیست. روزهای تلخ و سیاه که حتی با شروع نود و هشت هی تلختر شد و منو افسرده کرد و من فکر میکردم هیچوقت هیچ چیز زندگی من درست نمیشه. فکر میکردم هیچ کس من رو به عنوان عشقش انتخاب نمیکنه چون من به درد دوست داشته شدن نمیخورم یا نمیدونم زیادیام یا همه یه عشقی داشتن که شکست خورده و من باید تکهخردههاشون رو جمع کنم و بفرستمشون برن. من ناتوان بودم. شروع نود و هشت مزخرف بود. اردیبهشت مزخرفتر. خرداد از اون هم مزخرفتر. سیاه سیاه. خالی و پوچ. بی دوست. بی عشق. بی شوق زندگی کردن....یادم میاد هر روز که محدثه برمیگشت خونه و میامد توی اتاقم، وقتی میدبد مثل جنازه رو تختم و اشک میریزم پابه پام گریه میکرد و قربون صدقهم میرفت و میگفت درست میشه....گذشت... من شروع کردم...بلند شدم...جنگیدم...تلاش کردم قوی باشم...رد شدم...خوب شدم...زندگیم نرمال شد تا مهر....تا مهر و اوم ماجرای عجیب و غمانگیز...دوباره خوردم زمین...اینبار نمیخواستم بمونم...خردهشیشههامو جمع کردم و سراپا شدم تا تو آمدی...حالا سه ماهه تو رو دارم. توی این سال بد وحشتناک. امیدوارم نود و نه خوب تا کنه با من و تو. دوست داشتنمون شیرینه....هر چند من رنج میکشم گاهی ولی طبیعت منه....یاد میگیری....

سال بد. سال اشک....سال پیدا کردن تو...سال بوسیدن و بوییدن تو...خیلی هم بد نیست. تو رو به من داد. جهان داره نابود میشه پسر ولی من تو رو دارم. تنها نیستم. همین قشنگه.

برچسب: نویسنده: النا صمیمی تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 11:00

صفحه بندی